مصطفى بن محمد هادى خوئى

104

شرح دعاى صباح ( فارسى )

و بالحدق استغنيت عن قدحي و من * شمائلها لا من شمولي نشوتي [ 1 ] حميّا در لغت تندى شراب است ، و راحت كف است ، و جلّت به معناى ارتفعت است ، و مراد به حميّا حبّ ذاتى است ، يعنى محبّت ذات اقدس تعالى است كه آن محبّت من حيث الذّات ناشى باشد ، لا من حيث الصّفات و الافعال و ساير الاغراض ، و اين محبّت است كه صاحبان اذواق را مانند مدام « 1 » هميشه در سكرت و حيرت دارد ، و ظهور اين معنى چون به واسطهء مشاهدهء جمال مطلق در مظاهر كونى « 2 » حسّى صورت بندد ، لهذا عارف حوالهء آن به آلت بصر كرد ، و مراد به محيّا كه به معناى رو و وجه است ، ظاهر وجود است بوحدته الحقيقيّة كه جمال مطلق و وجه حقّ « 3 » است ، و دوام و بقاء لازم امر ذاتى است به خلاف اوصاف و ساير افعال كه آنها بقاء و دوام نيست . و مراد به موصول و به صله ، ذات حقّ است - عزّ و علا - من حيث الاطلاق ، يعنى حقيقت وجود بىاعتبار تقيّد او به چيزى از تعيّنات ، و لهذا حسن را كه منبىء از كثرت است و به عالم ارواح و اشباح مقيّد است ، از وى نفى نمود ، يا مراد از آن حسن ملايمت اوصاف و اخلاق يا مناسبت اجزاء و اعضاء است ، جلّت الذّات عن هذا الحسن بهذا المعنى ، و معناى ساير كلام بر عارف صاحب بصيرت ، مخفى نيست و احتياج به زيادتى توضيح و بيان ندارد .

--> [ 1 ] ابيات اوّل تائيهء ابن فارض مصرى است و ترجمهء منظوم آن از عبد الرحمن جامى ( كه جزء آثار زير چاپ دفتر نشر ميراث مكتوب است و توسط دكتر صادق خورشا تصحيح شده است ) چنين است : خوردم شراب عشق به چشمم ز طلعتى * كه حسن او بيان نشود با عبارتى صحبم شناختند سرورم ز من شده‌ست * حال آنكه نشوتم ز نظر يافت نشوتى در شرب گشته‌ام به حدق از قدح غنى * و ز خلق يار شد به من اين سكر و حيرتى ( 1 ) مدام : شراب انگورى ، باده . ( 2 ) ى ، ع : كوئى . ( 3 ) ع : وجه جن .